X
تبلیغات
تنها ترین...

تنها ترین...

گل سرخ...

بعد از مردن من اومدی یه گل سرخ روی قبر من دیدی...
فکر نکن کسی اونو برای من آورده تا خوشحال بشم...
بلکه وصیت کردم تا اونو بزارن اونجا تا وقتی میای تقدیم به تو کنم و خوشحال بشی...!!!
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 8:3  توسط ثمره  | 

...

یک لحظه دلم برای بیقراری هایت تنگ شد...
چهره پاک و معصوم تو را در کوچه باغ ذهنم به تصویر کشیدم!!!
دوباره آرام شدم و دوباره جان گرفتم...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 7:59  توسط ثمره  | 

وصیت نامه...

خدا وصييته منو گوش بده
ناممو بخون

 شايد ديگه من نباشم
 مواظب عشقم بمون
 ميسپرمش بهت ميرم

 تمومه تارو پودمو
 يه وقت نياد برنجونيش

 کسل کني وجودمو
 خدا يه وقت کسي نياد
بدزده قلب ساده شو 
 بشينه زير سايشو 
 بهش بگه دوسش داره
 خيلي بده زمونه،مون
 خدا سپردمش بهت

مواظب عشقم بمون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 22:22  توسط ثمره  | 

چرا؟!؟!

اگه گریه بذاره مینویسم...
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد؟!؟!؟!
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه...
تو بودی اون که دستامو رها کرد...

خودت گفتی خداحافظ تموم شد!!!
من و تو سهممون از عشق این بود...
خود تو حرمت عشق و شکستی؟!؟!؟!
بریدی اخر قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم!!!
روزایی رو که بی تومثل شب بود

تمام سهمت از دنیا عزیزم
بذار یادت بیارم یک وجب بود!!!

بهت دادم تمام آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری!
حالا ستار ه هام دورت نشتن...
منو ابری گذاشتی داری میری!!!

بیا بگذر از این بن بست بی عشق
بذار این قصه اینجوری نباشه

چرا بذر جدایی رو چرا تو
چرا دستای تو باید بپاشه؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 22:12  توسط ثمره  | 

دوست ندارم...

امروز دیگه هیچ حسی نسبت به تو ندارم...
خواستی میگم دوست دارم...
اما...
ندارم...
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 10:16  توسط ثمره  | 

دوست داشتن...

من به یادت هستم بی هیچ بهانه ای...
شاید دوست داشتن همین باشد..!؟
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 10:13  توسط ثمره  | 

سیب...

یه سیب رو وقتی میندازی بالا ۱۰۰ تا چرخ میخوره تا بیاد زمین...
بذار سیبت خوب چرخ بخوره و نگاش کن...
چون آخرش چیزی که دستت میرسه همون سیب خودته...!!!
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 10:11  توسط ثمره  | 

حسودی...

وقتی باد آروم آروم موتو نوازش می کنه،
طبیعت وجودتو اینقدر ستایش می کنه،

وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد،
برای داشتن چشمای تو خواهش می کنه،

این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟
این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟!

وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو،
خورشید از خواب پا می شه تنها واسه دیدن تو،

وقتی که چشمه حریصه واسه لمس تن تو،
یا که پیچک آرزوشه بشه پیراهن تو،

این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟
این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟!

وقتی هر پرنده به عشق تو پرواز می کنه،
عشقه تو حتی طبیعتو هوس باز می کنه،

وقتی تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو،
چرخ گردون واسه تو گردشو آغاز می کنه،

این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟
این همه عاشق داری چطور حسودی نکنم؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 10:7  توسط ثمره  | 

دلتنگی...

بدترین دلتنگی اینه که حضور یکی رو احساس کنی اما کنارش نباشی...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:58  توسط ثمره  | 

فراموش...

هر وقت نتونستی کسی رو فراموش کنی بدون تو هنوز تو خاطرشی...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:54  توسط ثمره  |